دلتنگی های مجرم



پشت پنجره اولین برف زمستانی را نگاه میکنم
خانه گرم گرم است اما بدنم از سرما میلرزد
نمیدانم از برف است یا از تنهایی
برای خود چای میریزم پتو را بدورم میپیچم شاید کمی گرم شوم
بی فایده است دستانم پاهایم چون تکه ای از یخ سرد سردند
به تو فکر میکنم آه میکشم بخود میگویم
یکی باید باشد
یکی که دستانش
آغوشش
نگاهش
احساسش
گرمابخش زندگیت باشد
یکی مثل تو
تویی که ندارمت …



همه ی ادم های اطرافمون ما رو به خاطر داشته هامون میخوان و  این ماییم که تعیین میکنیم به خاطر کدوم داشته مون ما رو بخوان ؛ به خاطر پولمون ، ماشینمون ، استخری که داریم یا خوش اخلاقی  ، مهربونی و یا حتی صفات بد مثل بد دهنمیمون یا لجبازیمون
    این ماییم که تعیین میکنیم که به خاطر چی دوستمون داشته باشن، ماییم که میگیم من یک ماشین دارم که میتونیم باهاش بریم دور دور، این ماییم که میتونیم قلب پاکمون رو به نمایش بزاریم و بگیم اهای بیا اینجا پناهگاه توست و یا حتی بگیم بیا من هم پول دارم و هم مهربونم و من رو به خاطر این بخواین
   در اصل این نمایش ماست که تعیین میکنه به خاطر چی ما رو دوست داشته باشن ، پس راحت میشه گفت که دنیا یک نمایش نامه بیشترنیست و ما هم چیزی جز بازیگر تو این نمایشنامه نیستیم و این هنر نمایش ماست که تعیین میکنه چطوری زندگی کنیم!


#مجرم


@del_mojrem


تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

کافه منشی ماهیــ . . در سریع ترین زمان کار درست رو انجام بده موسسه فرهنگی حضرت آیت الله العظمی سیستانی وبلاگ محمد حسن بزرگی آموزش ایلوستریتور و فتوشاپ به زبان فارسی - دانیال طاهری فر استعلام هزینه ثبت شرکت گالری مبلمان افشاری با لبخند وبلاگ جزوه درسی